بهقلم: عباس نورزائی
دههیچهل، در روستای زهک، که با مرز افغانستان 12 کیلومتر فاصله داشت، زندگی میکردم.تنها یک اتوبوس دماغدار هندلی، به زابل مسافر میبرد. بارها بههنگام سوار شدناین خودرو، شاهد بودم که زیر صندلی، توی راهرو و صندوقهایش، صندوقهای چوبی گونیپوشچای خارجی قرار دارد.
دههیپنجاه، خصوصاً اواخر حکومت پهلوی، وانتهایی با نام سیمرغ، آهوی بیابان و تویوتا،پا به عرصهی وجود گذاشت، همواره در جادههای عمدتاً خاکی و مسیرهای جیپرو، شاهدبودم که این خودروها، به حمل چای، نارنگی پاکستانی، سیگار خارجی، باطری(قوه) وپارچه میپردازند و حتی اواخر این دهه، صبح زود که در بعضی مسیرها میرفتم، صندوقهاییکه از بار وانتها، به زمین واژگون شده و نارنگیهایی که ریخته بود، جایزهی پیادهرویما میشد.
انقلابپیروز شد، به نیروهای ژاندارمری قبل از انقلاب، نیروهای نظامی و انتظامی انقلابیعنی کمیته و سپاه نیز اضافه شدند، اما همچنان مبادلات خرد مرزی از طرق مختلف بینمردم دو سوی مرز صورت میگرفت.
دردههی هفتاد، زمینهای فراهم شد تا برای اجرای پروژههای آبرسانی و برقرسانی شهرزرنج،از سوی جهادسازندگی به آن مناطق اعزام شوم، در یک مورد در دو طرف رودخانهیسیخسر داخل شهرستان کنگ افغانستان، شاهد دپوی مقادیر انبوه آرد، کودشیمیایی وسوختهایی بودم که چندین قایق، آنها را به داخل افغانستان انتقال میدادند.
درهمین فاصلهی زمانی به حسب مسئولیتی که در جهادسازندگی داشتم، شاهد واردات انواعدام از افغانستان به زابل، پروار آنها و حمل و فروش آنها به 15 استان کشور بودم واین شرایط، رونقی در حرفهی کشاورزی و دامپروری منطقه ایجاد کرده بود.
حالاآمدهام و با حسرت ایام گذشته، دیواری بتنی را در منطقهی مرزی چوتو، جلوی رویم میبینم،دقیقاً همانجایی که در دهههای قبل، دراوج رونق فعالیتهای کشاورزی بود و مردم ساکن، مبادلات مرزی آبرومندانهای داشتند.
درستیک سال است، با درخواست از فرمانداری زهک، برای واردات رسمی دام از این مرز، مثلمراحل بازی در گیمهای رایانهای، یا خانهای شاهنامه، از مرحلهای به مرحلهیدیگر پاس داده میشویم. مرز ایران و افغانستان، دیوار شده است و با پاسگاههایمرزبانی، کنترل میشود. در فواصلی نیز دربهایی به نام گذر گذاشتهاند، قفل زده وکلیددارانی دارد.
کلیدداررسمی، نیروی انتظامی یعنی مرزبانی است. اما کلیددارانی نیز در سایه هستند که افرادصاحب نفوذ منطقه میباشند. اینان افرادی هستند که به صورت عرفی، در این سوی و آنسوی مرز، خود را نفوذ داده و علاوه بر مبالغ قانونی واردات، تعرفههایی را برایخود به مردمی که به انحاء مختلف، چه رسمی و چه غیر رسمی، کالایی به دو سوی مرزانتقال میدهند، وضع نموده و نشسته، فربه شده و ثروت میاندوزند.
اماحاصل این تساهل و تسامح نسبت به این افراد، فربه شدن معدودی و غش کردن کثیری از آحادمرزنشین شده است.
چرانباید از این نعمت سرشار و خدادادی مرز ،مرزنشینان بیبهره باشند؟
بهرهمندیمردم دو سوی مرز به چرب کردن سرشان با قطرهچکان و رفع تکلیف نیست، حداقل باید بیشاز نیمی از درآمد آبرومندانه، به لحاظ کمی از محل درآمدهای با کرامت مرزی عاید شود.
بهشرکتهای تعاونی مرزنشینان، سهمیه و مجوزفروش سوخت داده شده، اما عملکرد یک سال آنها، در یکی از شهرستانهای مرزی سیستان،برای هر خانوار، 170 هزار تومان شده است، یعنی ماهیانه حدود 14 هزار تومان، یعنیمعادل 1/1 درصد حداقل دستمزد ومزایای قانونی کار در سال 1395
چراباید چنین سهم ناچیزی را برای مرزنشینان این خطه رقم زد؟
چرادولت کریمهی جمهوری اسلامی ایران، برنامهاش را برای افزایش سطح درآمد مرزنشیناناز منافع متصورهی مرز، شفاف و روشن اعلام نمیکند؟
اگراتفاقی در این مرز از نظر امنیتی بیفتد، آیا همین پابرهنگان مرزی نباید از جانمایه بگذارند؟ چرا دولت و مسئولین قوا، برای زنده بودن محترمانهی آنان، از تدبیرو وقت خود، مایه نمیگذارند؟
چرا سازمان دامپزشکی، نسبت به سلامت مردم سیستان بیتفاوت است و به وظیفه ی خود عمل نمیکند؟...
ما را در سایت چرا سازمان دامپزشکی، نسبت به سلامت مردم سیستان بیتفاوت است و به وظیفه ی خود عمل نمیکند؟ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 172 تاريخ: چهارشنبه 11 اسفند 1395 ساعت: 19:13